به چه میخندی تو ؟
به
چه میخندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی ؟
به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو ؟ به نگاهم که چه مستانه تو را
باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر
کرد ؟
به چه میخندی تو ؟ به دل ساده من میخندی که دگر
تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟
خنده دار است بخنــــــــد
وقتی
وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند
وقتی بودن ها طعم نیاز دارند
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار
با هر کسی پر میشود
وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه
میشود
وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی
میشود
دیگر نمی خواهمت
نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . .

همه گفتن
همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه... گفتم: می دونم!
گفتن: این یعنی دوستت نداره ها... گفتم: می دونم!
گفتن: احمق یه روز میذاره میرها تنها میشی... گفتم: می دونم!
گفتن: پس چرا ولش نمی کنی؟
گفتم: این تنها چیزی که نمی دونم...!
به جايي رسيدم که دلم ميگه "
یادمان باشد
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...
یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم.








به جايي رسيدم که دلم ميگه "


بر سنگ قبر من بنویسید